خرید بک لینک

توصيههاي امام به علي بن يقطين

امام كاظم عليه السلام، على بن يقطين، يكى از ياران نزديك خويش را از اين فرمان استثنا كرد و اجازه داد تا منصب وزرات را در روزگار هارون عهده دار گردد و پيش از او، منصب زمامدارى را در ايام مهدى بپذيرد.

او نزد امام موسى عليه السلام رفت و از او اجازه خواست تا استعفا دهد و منصب خود را ترك كند، اما امام او را از اين كار بازداشت و به او گفت: «چنين مكن، برادران تو به سبب تو عزّت دارند و به تو افتخار ميكنند، شايد به يارى خدا بتوانى شكستها را درمان كنى و دست بينوايى را بگيرى يا به دست تو، مخالفان خدا در هم شكسته شوند.

اى على! كفّاره و تاوان شما، خوبى كردن به برادران است، يك مورد را براى من تضمين كن، سه مورد را برايت تضمين ميكنم، نزد من ضامن شو كه هر يك از دوستان ما را ديدى نياز او را برآورى و او را گرامى دارى و من ضامن ميشوم كه هرگز سقف زندانى بر تو سايه نيفكند و دم هيچ شمشير به تو نرسد و هرگز فقر به سراى تو پاى نگذارد.

اى على! هر كس مؤمنى را شاد سازد، اول خداى را و دوم پيامبر را و در مرحله سوم ما را شاد كرده است.»

سخن چينى درباره امام کاظم عليه السلام

پارهاي از فعّاليتهاي امام كاظم عليه السلام به وسيله سخن چينان به هارون الرّشيد ميرسيد و اين امر، كينه و خشم او را برميانگيخت.
يك بار به او خبر دادند كه از سراسر جهان اسلام، اموالى هنگفت نزد امام موسى بن جعفر عليهماالسلام جمع آورى ميگردد و از شرق و غرب براى او حمل مىشود و او را چندين بيت المال است.

هارون به دستگيرى امام و زندانى كردن او فرمان داد، يحيى برمكى آگاه شد كه امام در پى كار خلافت براى خويش افتاده است و به پايگاههاى خود در همه نقاط كشور اسلامى نامه مينويسد و آنان را به سوى خويش دعوت ميكند و از مردم ميخواهد كه بر ضدّ حكومت قيام كنند، يحيى به هارون خبر داد و او را عليه امام تحريك كرد.

هارون امام را به زندان افكند و از شيعيانش جدا ساخت و امام روزگارى دراز، شايد حدود چهارده سال، در زندان هارون گذراند.

متن نامه امام کاظم عليه السلام به هارون

امام در زندان نامهاى به هارون فرستاد و در آن نامه نفرت و خشم خود را به او ابراز فرمود، متن نامه چنين است: «هرگز بر من روزى پر بلا نميگذرد، كه بر تو روزى شاد سپرى ميگردد، ما همه در روزى كه پايان ندارد مورد حساب قرار ميگيريم و آنجاست كه مردم فاسد زيان خواهند ديد.»
امام كاظم عليه السلام در زندان، شكنجهها و رنجهاى فراوان را تحمل كرد، دست و پاى مباركش را به زنجير مىبستند و آزارهاى كشنده بر او روا ميداشتند. و سرانجام زهرى كشنده به او خوراندند و مظلومانه او را به شهادت رساندند.

چگونگي نفوذ امام کاظم عليه السلام بر مردم

امام کاظم عليه السلام نه شمشير و نه تبليغاتي داشت، ولي نفوذ معنوي ايشان بسيار زياد بود. امام بر دلها حکومت ميکردند. اين نفوذ در ميان نزديكترين افراد دستگاه هارون نيز وجود داشت.

علي بن يقطين وزير هارون بود، ولي شيعه بود، و پنهاني خدمت مى كرد. در ميان افرادي كه در دستگاه هارون کار ميکردند، اشخاصي بودند كه بسيار زياد مجذوب و شيفته امام بودند ولي هيچگاه جرات نمى كردند با ايشان تماس بگيرند.

يكي از ايرانيهايي كه شيعه و اهل اهواز بود، مى گويد من مشمول مالياتهاي خيلي سنگيني شدم که اگر مى خواستم اين مالياتها را بپردازم از زندگي ساقط مى شدم. اتفاقاً والي اهواز معزول شد و والي ديگري آمد و من هم خيلي نگران بودم كه اگر او بر طبق آن دفاتر مالياتي از من ماليات مطالبه كند، اوضاع زندگيام دگرگون ميشود. ولي بعضي دوستان به من گفتند: اين فرد باطناً شيعه است، تو هم كه شيعه هستي. اما چون جو اختناق حاکم بود من جرات نكردم نزد او بروم و بگويم که شيعه هستم، انديشيدم که بهتر است به مدينه نزد خود موسي بن جعفر بروم، اگر خود امام تصديق كردند او شيعه است از ايشان توصيه بگيرم.

خدمت امام رفتم. ايشان نامه ايي نوشت كه سه چهار جمله آمرانه بيشتر نبود، اما از نوع آمرانه هايي كه امامي به تابع خود مى نويسد، راجع به اين كه «قضاي حاجت مؤمن و رفع گرفتاري از مؤمن در نزد خدا چنين است والسلام. » نامه را با خودم مخفيانه به اهواز آوردم. فهميدم كه اين نامه را بايد خيلي محرمانه به او بدهم. يك شب به در خانه اش رفتم، دربان آمد، گفتم به او بگو كه شخصي از طرف موسي بن جعفر آمده است و نامهاي براي تو دارد. ديدم خودش آمد و سلام و عليك كرد و گفت: کارت چيست؟ گفتم من از طرف امام موسي بن جعفر آمده ام و نامهاي دارم. نامه را از من گرفت و بوسيد، بعد صورت و چشمهاي مرا بوسيد؛ مرا فوراً به منزل برد، مثل يك بچه در برابر من نشست و گفت تو خدمت امام بودي؟! گفتم بله.

- تو با همين چشمهايت جمال امام را زيارت كردي؟!

گفتم بله.

- پرسيد گرفتاريت چيست؟ گفتم: يك چنين ماليات سنگيني براي من بسته اند كه اگر بپردازم از زندگي ساقط مى شوم. دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند، و چون آقا نوشته بود «هر كس كه مؤمني را مسرور كند، چنين و چنان ...» گفت اجازه مى دهيد من خدمت ديگري هم به شما بكنم؟ گفتم بله. گفت من مى خواهم هر چه دارايي دارم، امشب با تو نصف كنم، آنچه پول نقد دارم با تو نصف مى كنم، آنچه هم كه جنس است قيمت مى كنم، نصفش را از من بپذير.

آن مرد ميگويد بعدها در سفري خدمت امام رسيدم و جريان را عرض كردم، امام تبسمي نمود و خوشحال شد.

هارون از جاذبه حقيقت و رفتارهاي زيباي امام مى ترسيد. «كونوا دعاة للناس بغير السنتكم .»(3) اين تبليغ با عمل است که اثرپذير است. كسي كه با موسي بن جعفر يا با آباء گراميش و يا با اولاد طاهرينش روبرو مى شد و مدتي با آنها بود، حقيقت را در وجود آنها مى ديد، و در مييافت كه واقعاً خدا را مى شناسند، واقعا از خدا مى ترسند، به راستي عاشق خدا هستند، و هر كاري که انجام ميدهند براي رضاي خداست.

منبع:

برگرفته از کتاب زندگينامه امام موسي کاظم عليه السلام، آية الله مدرسي

برچسب: نویسنده: آرتین فراهانی تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 5:34

صفحه بندی